خرید بک لینک

درباره سایت

مادرانه

به نام خدا ............من امیر مهدی اسماعیلی هستم یک نوجوان 14 ساله .............این وبلاگ را به همه ی مادران دنیا مخصوصا مادر خودم تقدیم می کنم .........قدر مادرانتان را بدانید .................خودتان را بگذارید جای آنها که مادر ندارند

مادر است آن حرمت و آزادگی         مادر است آن تکیه گاه زندگی

مادر است دلداره فرزند خویش      چون کشد جور تا کند او بندگی

قدر آن دوران که هستی در برش        سخت دان و نگه دار محفل دلدادگی

 

برچسب: نویسنده: امیرمهدی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 16:35

http://radsms.com/image/image_post/dastan/rooze-madar.jpg

پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم . زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد . آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم . آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم .

مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده ؟
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد می دانست .
به او گفتم : به نظر مى رسد بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم . او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد .

برچسب: نویسنده: امیرمهدی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 16:34

دعای مادر

بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم


سجده پس از خدا برم بر کف پای مادرم

آتش پاک عشق را دامن شوق می زند

در دل خام - سوز من حمد و ثنای مادرم

ابروی بردباری ام خم نشود به عمر خود

بر سر من اگر زند درد و بلای مادرم

گر طلبد زمن گهی، سر به اشاره حاضرم

جان به دو دست آورم بهر رضای مادرم

گرد و غبار حادثه نیست به راه عمر من

آب زده تمام شب اشک صفای مادرم

مرغ اذان! مخوان که او تا به سحر نخفته است

من کنم این سحر ادا قرض قضای مادرم

ارزش اشک یک شب اش به ز هزار جان من

پس تو بگو چه کنم هدیه برای مادرم

این من هرزه قاصر قرض ادای خدمتم

پس چه جواب می دهم پیش خدای مادرم

برچسب: نویسنده: امیرمهدی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 16:33

 

شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...

 

 

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.

 

وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...

 

 

برچسب: نویسنده: امیرمهدی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 16:01

صفحه بندی